سيد على تهرانى

35

ز مهر افروخته ( فارسى )

مىفرمودند : « ما مرغ خانگى را نمىكشيم ؛ بايد آن‌قدر بماند تا بميرد ! » 11 . آية اللّه مصباح : از جلوه‌هاى زيباى تواضع ايشان اين بود كه نوعا نوآورىهاى فلسفى و پاسخ خود به اشكالات و مسائل علمى و فلسفى را به گونه‌اى بيان مىكردند كه كسى متوجّه نمىشد كه اين ، رهاورد و محصول انديشهء خود ايشان است ! 12 . حجة الاسلام دكتر مرتضى آقا تهرانى : آية اللّه مصباح : وقتى پاسخ پرسشى را نمىدانستند ، با صوت بلند و واضح مىفرمودند : « نمىدانم » ، امّا هنگامى كه مىخواستند سؤالى را جواب دهند ، با صوت آرام سخن مىگفتند . 13 . آية اللّه مصباح : شب جمعه‌اى با ايشان به جلسه‌اى مىرفتيم . در راه چند سؤال از جنابشان كردم ؛ فرمودند : « نمىدانم . » سپس افزودند : « مجهولات ما را بايد با علم خداوند مقايسه كرد . » يعنى همان‌طور كه خداوند به همه چيز عالم است و علمش بىنهايت ، ما هم علم حقيقى به چيزى نداريم و جهلمان بىپايان است . 14 . يكى از استادان دانشگاه مىگويد : زمانى كه در دبيرستان درس مىخواندم ، دبير ما از رهگذر آشنايى با علّامه ، گاهى كه آية اللّه طباطبائى به تهران مىآمد ، ايشان را به كلاس ما دعوت مىكرد . . . ؛ تا اين‌كه بنا شد ما پرسش‌هاى خود را از جنابش نوشته ، دسته‌بندى كرده و هنگام تشريف‌فرمايىشان پاسخ آن‌ها را بشنويم . وقتى وارد كلاس شد و صورت سؤال‌ها را به ايشان داديم ، با اين‌كه او در آن مقام بلند علمى بود و ما دانش‌آموزان دبيرستانى و با سؤالاتى سطح پايين ، در همان نگاه نخست به برگه ، فرمود : « چه كسى گفته است بنده جواب اين‌همه پرسش را مىدانم ؟ ! » 15 . حجة الاسلام محمد باقر تحريرى : روزى پس از درس و پيش از تعطيلات ، يكى از شاگردان به ايشان عرض كرد : « نصيحتى بفرماييد ! » ايشان بسيار منفعل و شرمنده شدند و آثار خجلت در چهره‌شان ظاهر شد و فرمودند : « من كه هستم كه بخواهم نصيحت و موعظه كنم ؟ ! » 16 . استاد فاطمىنيا : روزى دوچرخه‌سوارى شانزده - هفده ساله با وسيلهء خود به علّامه برخورد و مرحوم علّامه به زمين افتاد و زخمى شد ، امّا برخاست و زود به سوى آن